استارتاپ سیتی و فراموشی دغدغه های روزمره – قسمت دوم

استارتاپ سیتی و فراموشی دغدغه های روزمره قسمت 2

استارتاپ سیتی چیه ؟ سلام دوباره ، همین اولش بهتون بگم که اگه قسمت اول استارتاپ سیتی رو نخوندین از این لینک برید و بخونیدش چون ایندفعه قرار نیست فقط از دغدغه ها صحبت کنم ، ایندفعه قراره خیلی واضح چیزی که تو ذهنم هست رو بریزم روی میز…

از استارتاپ سیتی برامون چی آوردی متسون؟

وقتی داشتم توی ویرگول (یکی از ابزارهای قوی وبلاگ نویسی) درباره استارتاپ جستجو می کردم به مقاله محی سنیسل برخوردم که درباره تعادل جنسیتی توی محیط های استارتاپی نوشته بود و گفته بود که :

ورود خانم‌ها به تیم‌های استارتاپی، خصوصاً در اوایل عمر استارتاپ‌ و به عنوان هم‌بنیانگذار، باعث می‌شه که به تیم‌های بهتری تبدیل بشن …

محی سنیسل ، ویرگول

داشتم به گفته این بزرگوار فکر می کردم و مقایسه می کردم با تجربیات خودم در متسون ، زمانی که می خواستیم تیممون رو گسترش بدیم و افراد خوش ذوق رو وارد کار کنیم و متاسفانه بر میخوردیم به مسائل حاشیه ای که اصلا روز اول فکرشم نمی کردیم!

البته جناب سنیسل خودش به یکی از این مسائل اشاره کرده بود ، توئیت زیر رو یکی از دوستانشون درباره محیط کارش نوشته بود که درباره اتفاقی هست که در محل کارش افتاده و قابل تامل هست :

نظر محی سنیسل در باره استارتاپ سیتی

با نشون دادن این توئیت خواستم بگم خیلی از حواشی که داریم به خاطر فرهنگ خودمونه ، در حقیقت بعد از اینکه از حاشیه هایی مثل غذای سالم و محل کار ساکت و باکلاس و اینا بگذریم باید بریم فرهنگ خودمونو اصلاح کنیم ، چون توی سال 2019 حرفی که به این خانم زدن خیلی کوته فکرانس و اصلا در سطح و اندازه رفتار استارتاپی نیست ، بگذریــــم …

در اینکه خانم ها روحیه لطیف تری نسبت به ما موجودات زمخت و چغِر دارن شکی نیست ، من به شخصه اعتقاد دارم وقتی یک تیم کاری قراره یه کار خفن انجام بده و یا یه حرکتی بزنه که سر و صدا کنه ، مهمترین عاملی که اون تیم باید داشته باشه خلاقیته و اینکه سلیقه ها و طرز فکر های مختلف اجازه عرض اندام داشته باشن ، پس باید قبول کنیم که یک تیم استارتاپی موفق از مرد ها و زن های خلاق تشکیل شده و نه فقط مردها و نه فقط زن ها …

خب این که خیلی خوبه ، مشکلش کجاس؟

این فقط گفتنش سادس ، میخوام یکی از تجربیات خودمو بهتون بگم :

آرمین نورانی ، مدیر و موسس نورا سنتر
ایشون دوست من آرمین و موسس نورا سنتر هستند

آگهی داده بودیم توی روزنامه برای طراح سایت و گرافیست خانم ، چند نفری ظاهرا اومده بودن دفتر و با آرمین (همکارم) صحبت کرده بودن ، اتفاقا یه روز یکی از خانوم ها قرار بود بیاد و آرمین به من گفته بود که تو باید باهاش صحبت کنی و ببینی به درد کار میخوره یا نه ، خلاصه ما دفتر و طبق تماس تلفنی که داشتیم منتظر یه خانم دانشجو بودیم که وقتی اومدن دیدیم دو نفرن!

خودشون اومدن توی دفتر مدیریت که صحبت کنیم و اون آقا (برادرش) که من تا اون لحظه باهاشون آشنایی نداشتم دقیقا کنار در دفتر طوری نشسته بودن که مشخص بود دارن به حرفای ما گوش میدن 😒 از بحث رفت و آمد و شرایط پیچ و واپیچ خانم برای اومدن و رفتن و ارتباط با بقیه توی تیم و حتی رفتار سنگین برادرشون توی جلسه آشنایی که بگذریم ، نگاهش به تیم ورک کاملا جنسیت زده و سطحی بود و کاملا مشخص بود در آینده حاشیه های فراوانی برای ما به ارمغان میاره ، چون ظاهرا خیلی زیر پوستی به آرمین اشاره کرده بود که ممکنه هر روز برادرش برای آوردن و بردن ایشون تشریف بیارن دفتر و ایشون رو ترانسپورت کنن 😁

وقتی متوجه عمق فاجعه در این طرز تفکر میشیم که همین الان هم توی تیم متسون فریلنسر های زیادی هستن که چه از راه دور و چه داخل دفتر جدای از اینکه دختر هستن یا پسر دارن مثل بچه آدم کارشون رو می کنن و ما اصلا به این موضوع اهمیت نمیدیم منتهی سوال اصلی اینجاست : جامعه چی میگه؟

حس میکنم رفتن توی بحث های جامعه شناسی درباره این مسئله واقعا کار بیهوده ایه ، پس نه میخوام کسی رو نقد کنم ، نه میخوام کسی رو سرزنش کنم ، چیزی که دارم میگم تفاوت استارتاپ سیتی با یک شهر معمولیه :

ما باید استارتاپ سیتی داشته باشیم ، شهری که شهروندانش بر اساس جنسیت تفکیک نشن و تیم ورک ها از تمام نیروی فعال جامعه برای خدمت رسانی به خود جامعه بهره بگیره

Matson dadgar

چطور میشه افراد بر اساس جنسیت تفکیک نشن؟

وقتی ما چشم بازکردیم دیدیم شدیم دو دسته جداگانه یه مقدار سخته الان بخوایم یهویی این دسته بندی ها رو کلا حذف کنیم ، ولی غیر ممکن که نیست! میدونید یاد چی افتادم؟

یه فیلمی بود به نام Ready Player One که توی این فیلم شخصیت ها می تونستن با پوشیدن لباس های VR یا همون واقعیت مجازی وارد دنیای مجازی بشن با این قابلیت که قیافه و نوع پوشش رو خودشون می تونستن انتخاب کنن و یا حتی با یه جنسیت دیگه وارد بازی بشن :

شاید لازمه برای طراحی استارتاپ سیتی بیشتر از این حرفا رویا پردازی کنم و خیلی جدی واقعیت مجازی رو به عنوان یکی از ارکان زندگی اجتماعی در قرن حاظر معرفی کنم ، چون ناچاریم بپذیریم خیلی از ویژگی های ظاهری که داریم رو خودمون انتخاب نکردیم و دوستشون نداریم …

چی باعث شد فکر کنی باید استارتاپ سیتی رو بسازی؟

ببین ، من سن زیادی نداشتم که تصمیم گرفتم استارتاپ متسون رو راه اندازی کنم ، تا همین چند ماه پیشم هنوز 20 سالم نشده بود که داشتم توی بازار کار به صورت رسمی فعالیت می کردم ، وقتی به فکر کسب و کار شخصی خودتون باشید مشکلات زیادی سر راه وجود داره ، حالا فکر کنید یه هفت هشت سالی هم زودتر از بقیه شروع کرده باشید … این یک پوینت مثبت به حساب میاد و شاید نه برای الان!

چیزایی که من می بینم مشکلات افراد مخصوصا برای افرادی مثل خودم (از جنبه سن و سال) هست ، و نه شاید برای افرادی مثل استاد علی حاجی محمدی ، محی سنیسل و حتی رضا سنگ سفیدی عزیز که توی مقاله قبلی برامون کامنت نوشته بود با این مضمون که دربرابر مشکلات بیخیال باش ، خوب یا بد آدمی هستم که دوست دارم به سرعت یک Task رو به نتیجه برسونم به همین دلیل همیشه چند قدمی زودتر از بقیه وارد جنبه های مختلف یک کار میشم و روش خودمم دارم ، پس شاید همه چیزهایی که توی این مقاله میگم به درد شما نخوره و یا شاید از نظر شما حتی عملی هم نباشه ولی فکر کردن بهش که اشکالی نداره!

خیلی از فناوری هایی که امروز داریم ازش استفاده میکنیم یه روزی بچگانه و غیرقابل اجرا بودن ، ولی امروز شدن یکی از ارکان زندگی ، پس من فقط دارم مثل همیشه چند قدمی جلوتر رو نگاه میکنم …

Matson dadgar

من در حدی نیستم که خودم رو کارآفرین بدونم ولی دوست دارم چند تا از کارآفرینای نوجوان رو بهتون معرفی کنم ، کسایی که وقتی دربارشون فکر میکنم حس میکنم خیلی از قافله عقب موندم … 😭

این بزرگواران تعدادشون خیلی بیشتر از این حرفاس ، منتهی نخواستم بیشتر از این خودمو افسرده کنم ، باقیش رو میزارم به عهده خودتون که اگر خواستید بعد از این مقاله ، تکرار میکنم ، بعد از خوندن این مقاله 🙂 توی این لینک مطالعه کنید.

بیشتر درباره استارتاپ سیتی توضیح بده

وقتی صحبت از محیط کاری میشه بهترین مثال هایی که به ذهنمون میرسه محیط کارهای کمپانی های غول آسایی مثل Apple یا مثلا Google هست ولی من حتی به یه دفتر کار هم راضی نیستم!

استارتاپ سیتی من یک مجموعه خیلی بزرگ از شرکت های دانش بنیان و استارتاپ های نوپا و حتی قوی خواهد بود ، جایی که افراد تازه کار فرصت های فراوون و به دور از حواشی دارند تا بتونند فقط به اون ایده لعنتی که توی ذهنشون هست فکر کنن!

  • نه به اینکه هزینه اجاره یا خرید دفتر کار رو باید از کجا بیارن ؟
  • با چه کسی و چطوری باید کار کنن که داستان درست نشه!
  • نیروی کار متخصص از کجا بیارن؟
  • با مالیات و عوارض و …. چیکار کنن؟
  • غذا رو چطوری درست کنن؟ چی درست کنن؟ از کجا؟ چه تایمی؟

وقتی از استارتاپ سیتی حرف میزنیم یعنی جایی که حتی تفریحات و لذت های روزمره های برای شما درنظر گرفته شده ، فضای سبز به اندازه ای که خودتون رو در طبیعت غرق کنید و هر وقت از نگاه کردن به صفحه مانیتور خسته شدید جایی باشه که با خیال راحت برید و نفس بکشید !

میخوام چند تا تصویر از چیزی که توی ذهنم هست رو نشونتون بدم ، بیشترش رو یک گروه مهندسی به نام معماران دیوانه طراحی کردن :

من به یه همچین جایی میگم استارتاپ سیتی ، جایی که توش پراید وجود نداشته باشه! جایی که وقتی توی خیابون هاش راه میرید دوست نداشته باشید به مقصد برسید و وقتی توی دفتر کارتون هستید دوست نداشته باشید بیرون برید …

Matson Dadgar

چقدر باید صبر کرد تا یه همچین جایی ساخته بشه؟

هیچ چیز معلوم نیست ، شاید همین فردا به سرم بزنه و برم شروع کنم بسازمش ولی فعلا در خودم نمیبینم همچین حرکتی بزنم ولی یه اعتقادی دارم :

هر چیزی که الان بهش فکر می کنید فردای شما رو می سازه

اینو نمیدونم کی گفته ولی واقعیته!

این اتفاق بالاخره میفته و غیر قابل اجتناب هست ، همین الان هم در کشور های دیگه مثل آمریکا شهری هست به نام دره یِ سیلیکون یا همون Silicon Valley جایی که قلب کمپانی های بزرگی در حال تپیدنه ، بزرگوارانی که در سیلیکون ولی فعال هستند به محل کار و دفتر کار زیادی اهمیت میدن ، دوست دارم چند تا تصویر از دفتر کارشون رو نشونتون بدم:

با دفتر کار گوگل آشنا بشید :

میخواید بدونید اینهمه خلاقیت در اپلیکیشن اینستاگرام از کجا میاد؟

اپلیکیشنی که هممون رو معتاد خودش کرده و روز و شب برامون نزاشته توی دفتر کار زیر مدیریت میشه :

اینا که همش دارن حال می کنن ، کِی کار میکنن پس؟

درستشم همینه ، برای اینکه خلاقیت رو از اون مغزت بکشی بیرون باید شرایط رو فراهم کنی ، وقتی اطرافت پر از دیزاین های زیبا و آبجکت های لذت بخش تازه اون موقعس که فکرت باز میشه ! وقتی دیگه تو فکر این نباشی که ظهر قراره چه کوفتی بخوری تازه اون موقع است که مغزت فرصت پیدا میکنه به چیزای جدید فکر کنه و ایده های نو بده بیرون 🙂 اینو یه بار امتحان کن …

میخوام یه دفتر کار نشونتون بدم و بعدش بریم سراغ کار خودمون ، دلم میخواد دفتر کار شرکت APPLE رو هم با هم ببینیم ، احتمالا یه پست در آینده منتشر کنم و 50 تا از بهترین دفتر کار های دنیا رو نشونتون بدم ، ولی فعلا هدفم این نیست ، فقط خواستم ببینید هستن جاهایی که دغدغه هایی مشابه من داشته باشن.

بریم یه دوری توی Apple Park بزنیم …

من خیلی بیشتر از این چیزا میخوام …

با دیدن این عکسا انگیزم برای ساختن استارتاپ سیتی بیشتر میشه ، کلی بخوام بگم اگر قرار باشه استارتاپ سیتی ساخته بشه باید خیلی بهتر از سیلیکون ولی باشه ، من برای استارتاپ سیتی علاوه بر همه چیزهایی که در سیلیکون ولی هست امکانات زیر رو هم در نظر گرفتم:

سرویس هوشمند خورد و خوراک

خیلی کوتاه بخوام بگم ، باید یه سرویس باشه که خودش تشخیص بده شما چه تایمی به غذا نیاز دارید ، این غذا باید شامل چه حجم و چه مقدار کالری باشه ، سر ساعت به دستتون برسه ، ظروفش یا قابل بازیافت باشه و یا اینکه اتوماتیک خودشون شسشتو رو انجام بدن که شما اصلا به فکر تمیز کاری نباشید و سریعا پرونده غذا خوردن سر تایمش بسته بشه!

من حتی برای این رفع مشکل غذا به قرص های مقوی فکر می کردم ، از اینایی که فضا نوردها میخورن و تا یه مدت اتوماتیک سیر هستن و دیگه کلا چاقی و اضافه وزن و اینام نداره ولی یه مقدار به نظر خودمم احمقانس ، بیخیال.

خانه های اقامتی ، هتل و اماکن زندگی مرفه

باید خونه هایی وجود داشته باشن که نه برق قطع بشه ، نه مشکل آسانسور داشته باشه و نه هیچ چیز دیگه ، این خونه ها باید اونقدر زیبا و آرامش بخش باشن که وقتی از دفتر کار میرید سمت خونه فکر کنید دارید میرید سمت بهشت! همینقدر جذاب و راحت …

سرویس هوشمند حمل و نقل استارتاپ سیتی

منظورم اسنپ ، تپسی یا اوبر نیست ، ماشین های هوشمند و حتی بیشتر ، اسکوتر های برقی و دوچرخه هایی که با سیستم هدایت مرکزی استارتاپ سیتی مدیریت میشن و میدونن چه تایمی شما را کجا باید ببرن و تمامی رفت و آمد ها باید قابلیت رهگیری داشته باشه.

سیستم مدیریت منابع انسانی و مدیریت پروژه

اینجای داستان دیگه وارد سیستم های CRM و ERP و یه مقدارم بیشتر از اون میشه که به نظرم بیخیالش بشیم ، فقط بدونید این سیستم ها باید خیلی هوشمند تر از چیزی باشن که ما الان داریم استفاده می کنیم.

مکان های تفریحی مختص استارتاپ سیتی ، سینما ، تئاتر و استیج بزرگ

این مکان ها باید حداقل در حد فضای سبز اپل پارک باشه و اونقدر جا داشته باشه که تمامی افرادی که در اکوسیستم استارتاپ سیتی زندگی میکنند بتونن ازش استفاده کنن ، نه مثل شمال ایران که پنجشنبه جمعه برای هر نفر یه متر مربع جا هست باید همونجا تفریح کنه 😅

یه چیز کوچولوی دیگه : یه استیج اختصاصی سوپر حرفه ای برای خودم 🙂

به هر حال به عنوان صاحب استارتاپ سیتی باید یه پارتی بازی برای خودم بکنم دیگه ، نمیشه که همیجوری خشک و خالی 😊 من چیز زیادی نمیخوام ، من فقط یه استیج اختصاصی با مساحت 10 هکتار لازم دارم که به همه سیستم های فوق حرفه ای صدا و نورپردازی مجهز باشه تا ویدیوهای سوپر حرفه ای از ایده های جدیدم رو اونجا به نمایش بزارم و یوقتایی هم (فقط یه وقتایی در حد پنج شیش بار در هفته) موزیک های تکنو ترنس میکس پلی کنیم لذت ببریم از فضای عرفانی … 😊

بریم خداحافظی؟

آقا این پست رو همین امروز نوشتم ، من هیچوقت از این کار خسته نمیشم ولی شما حتما دیگه به یه استراحت نیاز دارید ، همونطور که این پست نسبت به قسمت اول تفاوت های زیادی داشت قسمت سوم هم به همین نسبت متفاوت خواهد بود ، چه از لحاظ ساختاری و چه از لحاظ محتوایی ، یجورایی قسمت سوم قرار منفجر بشه ، پس منتظر ما باشید ، حتما دوباره برمیگردیم.

شما هم مثل من ایده آل هایی دارید ، جون متسون هر چی تو ذهنتون دارید بریزید بیرون و برامون زیر همین پست کامنت کنید 👍

هدیه متسون برای شما

فقط و فقط برای کسانی که توی این پست کامنت ارسال کنند یک هدیه در نظر گرفته شده که در قسمت سوم به ایمیلشون ارسال میشه 🎉 توی کامنت هاتون هم از ایده هاتون برای استارتاپ سیتی و یا دغدغه هاتون و یا راهکارهاتون بگید ، ارادتمند شما ، متسون دادگر

اگر هنوز قسمت اول رو نخوندید از این لینک بخونید

۱۵ دیدگاه برای “استارتاپ سیتی و فراموشی دغدغه های روزمره – قسمت دوم

  1. sinaahmadi گفته:

    خیلی خوب بودش ولی یکم آرمانی چرا چون که اپل هم از یه دفتر کوچیک شروع کرد
    هدف هات خوبه قشنگ انشاالله بهش برسی
    ولی زمان بر صبر داشته باشی و توانایی حتما میرسی
    البته این چیزی که از تو دیدم و شناختی که ازت دارم
    میتونی برسی به امید خدا

  2. sinaahmadi گفته:

    یه جمله دیگه برای تکمیل شدن مقاله ات
    هرچیزی که توی ذهنت بسازی همون رو تو آینده میسازی همه چیز توی مغز اصل راه و مسیر اونجاست روی اون کار کنی روی همه چیز کار کردی

    • سید محمد حسین موسوی دادگر گفته:

      بله کاملا درسته و حقیقته
      فعلا دارم تو ذهنم میسازمش تا بعد واقعا بریم تو کارش

      مرسی از سینای عزیز

  3. THOR گفته:

    ایدت قشنگه و خیلی خوبه ولی ایده‌های بزرگ برنامه های بزرگ هم میخوان نه اینکه صرفا لب و دهن باشه و تو عمل هیچی نباشه چون اگه میخوای مث خورشید بنایی باید مث خورشید بسوزی

  4. حمیدرضا ترکی گفته:

    به نظرم من هر کسی میتونه با خوندن این مطلب هم انگیزه پیدا کنه
    هم یاد بگیره رویا اش رو راحت به زبان بیاره و ترس نداشته باشه
    هر ارزویی باید به زبان و روی کاغذ بیاد چون هر دو برای خودش قدرت های بی نظیری دارند
    هم گفتار و هم نوشتار

    • سید محمد حسین موسوی دادگر گفته:

      این مطلب به نظرم خیلی بیشتر از این حرفا باید دیده بشه ، در تلاشم افراد بیشتری رو با دیدگاهم آشنا کنم و اولین قدم ها رو هم برای تحقق رویای استارتاپ سیتی بر میدارم ، چون معتقدم استارتاپ سیتی رو باید از خودمون شروع کنیم (شعار نمیدم) در تلاشم هر روز خودم رو بیشتر به فرهنگ جایی مثل استارتاپ سیتی وفق بدم تا زمانی که شایستگیش رو داشته باشم تا بسازمش …
      این جمله احتمالا بخش مهمی از قسمت سوم این مجموعه رو شکل میده.

      با احترام

    • سید محمد حسین موسوی دادگر گفته:

      درود متسون بر تو باد
      آرمان ها رو بیان می کنیم تا یه روز به واقعیت های زندگیمون تبدیلش کنیم.

      ارادتمند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *